ذبيح الله صفا
967
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مشهور مير محمد باقر داماد و از مداحان وى و شاه عباس و وزيرش ميرزا حبيب الله صدر ، و بويژه از نزديكان و مقربان مير داماد و ميرزا حبيب بود و در مثنويهاى خود ستايشهاى مبسوط از آنان مىآورد . دربارهء او گفتهاند كه خوى درويشى داشت و اعتقاد بسيار بپيشوايان شيعه مىورزيد چنان كه در ستايش هريك از چهارده معصوم چهارده قصيده ساخت « 1 » . سال مرگش را 1016 ( سفينهء خوشگو ) و 1031 ( شمع انجمن - خلاصة الافكار ) و 1037 ( ايضاح المكنون ) و 1024 ( تاريخ ادبيات برون ) و 1025 ( بلوشه در فهرست كتابخانهء ملى ) و اندكى پس از 1024 ( ريو در فهرست خود ) نوشتهاند . تصور مىرود نظر « چارلز ريو » و « بلوشه » كه مرگ زلالى را پيرامون سال 1025 ه دانستهاند درستتر از همهء قولهاى ديگر باشد زيرا چنان كه خواهيم ديد زلالى مثنوى محمود و اياز را در سال 1024 بپايان برده ليكن اجل فرصتش نداد تا آن را از مسوده ببياض آرد و اين كار بر دست ديگران انجام شد . زلالى را ابو طالب خان تبريزى در خلاصة الافكار شاگرد ميرزا جلال اسير دانسته است ولى اين قول درست به نظر نمىآيد زيرا ميرزا جلال كه در 1029 يعنى قريب چهار يا پنج سال بعد از مرگ زلالى ولادت يافته بود نمىتوانست هيچگونه ارتباطى با زلالى داشته باشد ، پس اينكه بعضى او را استاد ميرزا جلال دانستهاند [ حواشى آتشكده ، تهران ص 1051 ] هم درست نيست مگر اينكه مقصود ازين « شاگردى » را پيروى ميرزا جلال اسير ، در خيالبندى ، از زلالى بدانيم كه بواقع چنين است و بلكه اسير از بعضى جهات بالادست زلالى زده است . زلالى شاعرى قصيدهگو و غزلساز و مثنوىسرا بود اما كارش در ساختن مثنويهاى بديع چنان بالا گرفت كه او را هم از عهدش منحصرا گويندهيى مثنوىسراى شناختند و اين شهرت همواره براى او باقى ماند . با اين حال
--> ( 1 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 231 . اگر اين سخن راست باشد او تنها در اين راه مىبايست يكصد و نود و شش قصيده فراهم آورده باشد !